فروردین ۲۴، ۱۳۹۳

جایزه یک میلیون دلاری موسسه جیمز رندی

موسسه جیمز رندی موسسه ای است که برای فراهم ساختن اطلاعات قابل اطمینان در مورد ادعاهای ماوراء طبیعی در سال 1996 تاسیس شده است. این موسسه هم خود تحقیقاتی را در مورد واقعیت داشتن چنین ادعاهایی انجام میدهد و هم تحقیقاتی که در این زمینه انجام میشود را پشتیبانی میکند.موسسه جیمز رندی یک میلیون دلار جایزه برای هرکسی که در شرایط مشاهده علمی و دقیق بتواند هرگونه نشانه ای از مسائل غیر طبیعی ، ماوراء طبیعی، نیروهای پنهان و یا اتفاقاتی که نشان از وجود چنین چیزهایی بدهند تعیین کرده است. موسسه جیمز رندی خود در آزمایشهایی که برای سنجش حقانیت این ادعاها انجام میگیرد دخالتی نمیکند، بلکه تنها مقدمات آزمایش را وضع  و شرایطی را که آزمایش در آن قرار است برگزار شود بررسی میکند.تمام این آزمایشات با تایید و حضور شخص متقاضی برگزار میشود. در اکثر موارد از متقاضی خواسته میشود تا نمونه ای آسان و ساده از آنچه ادعای انجام آنرا دارد انجام دهد و سپس آزمایش رسمی آغاز خواهد شد. این آزمایش اولیه معمولا با حضور و بررسی دقیق نماینده موسسه جیمز رندی در محل زندگی مدعی انجام میگیرد و بعد از انجام و موفقیت آزمایش اولیه، موسسه جیمز رندی متقاضی را مدعی خواهد نامید و آزمایش بعدی را در محل موسسه و در مقابل انظار عمومی انجام خواهد داد و در صورت موفقیت آزمایش دوم، جایزه به شخص تعلق خواهد گرفت.تاکنون هیچکس آزمایش اولیه را با موفقیت رد نکرده است و بنابر این حتی یک مدعی نیز در این زمینه وجود ندارد.
جیمز رندی خود بعنوان یک شعبده باز شهرت جهانی دارد، اما امروزه بسیاری او را  بعنوان خستگی ناپذیر ترین محقق و باطل کننده ادعاهای ماوراء طبیعی و شبهه علمی میشناسند. جیمز رندی افرادی را که ادعا میکنند با تکنیک های روحی قاشق خم میکنند، مورد پیگرد قانونی قرار داده است و حیله های کثیفی که شفا دهندگان مذهبی بکار میبرند را افشا کرده است و بطور کلی خاری در چشم کسانی بوده است که سعی میکنند مردم را با عنوان مفاهیم ماوراء طبیعی گول بزنند.
او در این زمینه پاداش ها و جایزه های فراوانی را برده است و در این زمینه چند کتاب نوشته است. از کتابهای او میتوان عناوین زیر را یاد کرد:
  • The Truth About Uri Geller
  • The Faith Healers, Flim-Flamt
  • An Encyclopedia of Claims, Frauds, and Hoaxes of the Occult
    and Supernatural
برای اطلاعات بیشتر و دریافت فرم تقاضا به تارنمای موسسه جیمز رندی مراجعه کنید.
نویسنده: آرش بیخدا

ماجرای بنی قریظه و قتل عام یهودیان به دست حضرت علی از تاریخ طبری

پس خدای عزوجل پیغمبر را فرمود که منشین تا از غزات بنی قریظه و آن جهودان نپردازی. پس دیگر روز پیغمبر علیه سلام بیرون رفت و نماز دیگر. چون به در حصار رسید و پیغمبر را بدیدند، در ببستند.  پیغمبر گفت ای کپیان و ای ای خوکان، چگونه دیدید حکم خدای؟ گفتند یا محمد، تو هرگز چنین نگفتی، امروز چرا می‌گویی؟  پیامبر گفت: خدای عزوجل چنین کرد. و بیست روز بر در حصار بماند.  پس جهودان را مهتری بود نامش کعب بن اسد،  جهودان را گفت: ای مردمان،  از سه کار یکی بکنید یا فرود شوید و به محمد بگروید و جان و خواسته و فرزندان برهانید.  گفتند ما این نتوانیم کردن که ما را جز شریعت تورات به کار نیست و بر این بدل نگزینیم. گفت اکنون شمشیر برگیرید و زنان و فرزندان را همه بکشید و خواسته همه را بسوزانید، و آنچه پنهان شاید کردن پنهان کنید و روی به حرب آرید، تا اگر دست بر شما بود کس بر زن و فرزند شما خرم نشود و خواستۀ شما نخورند.  و اگر ظفر شما را بود خواستۀ خود به‌دست توانید آوردن. گفتند: ما به زندگانی خویش زن و فرزند را نکشیم که از پس زن و فرزند و خواسته ما را زندگانی به کار نیست.  گفتند: پس امشب شب شنبه است و محمد ایمن است و داند که شما شنبه کار نکنید، بروید امشب بر محمد شبیخون کنید و او را با یارانش بکشید، و شما این حصار دست باز دارید و بروید. گفتند ما حرمت شنبه نشکنیم. گفت اکنون شما دانید.
بعد از آن از پس بیست‌وپنج روز کار بر ایشان سخت شد و از پیامبر زینهار خواستند. پیامبر گفت: من شما را به حکم خدای و از آنِ من زینهار دهم. جهودان گفتند ما را هم‌چنان زینهار ده که بنی نضیر را دادی که با خواسته و زن و فرزند به شام شدند. پیامبر گفت نکنم الا آن‌که خدای فرماید و حکم من بود. پس مردی بود و پیامبر او را گرامی داشتی و او را به مدینه دست باز داشته بود، و اندر میان جهودان او را ملک و خواسته بود. جهودان گفتند او را سوی ما فرست تا با او چیزی بگوییم؛ و نام آن مرد بولُبابه بود. پیامبر کس فرستاد و او را بخواند و گفت: سوی این جهودان شو و ایشان را نصحیت کن از بهر خدای و رسولش. بولبابه برفت و بر در حصار شد. جهودان گفتند چه گویی که محمد همی گوید که به حکم من از حصار بیرون آیید. این مرد به زبان پاسخ نداد و لیکن ریش خویش بگرفت به‌دست، و یکی دست بر گلو بمالید که سرهایتان ببرد. پس برگشت و به لشکرگاه پیامبر باز آمد. و پیش از آن‌که او برسد، جبرئیل بیامد و پیامبر را آگاه کرد که این مرد خیانت کرد و چنین کرد… و این مرد آن خیانت از بهر خواستۀ خویش کرد که او را اندر میان جهودان بود. پس آن جهودان به حکم پیامبر از حصار بیرون آمدند، گفتند ای رسول خدای، با ما نیکویی کن و ما را ببخش. گفت: بر حکم مهتر شما سعد بن مُعاذ بسند کردم. گفتند ما نیز بسند کردیم. و این سعد را تیری بر دست زده بودند و خون همی می‌آمد و باز نمی‌ایستاد. آن جهودان برفتند و سعد را بر اسبی نشاندند و پیش پیامبر آوردند. سعد گفت: همه را گردن بباید زدن و خواسته‌هایشان غارت کردن و زن و فرزندشان برده کردن. پیامبر شاد شد و گفت: یا سعد، حکم چنان کردی که خدای بفرمود. راست چون جهودان این سخن بشنیدند هرچه بتوانستند گریختن، اندر بیابان بگریخت؛ و آنچه بماندند، و مردمان این حصار هشتصد مرد بودند، پیغمبر بفرمود تا همه دستها ببستند و خواسته ها برگرفتند و به مدینه باز آمدند و بخر ذی القعده. و دستهای این مردمان سه روز بسته بوداندر آن زندان یا خواسته ها همه به مدینه باز آوردند.
پس پیغمبر بفرمود تا به میان بازار مدینه چاهی بکندند و پیغمبر علیه السلام بر لب آن چاه بنشست و علی ابن ابیطالب را و زبیر بن العوام را بخواند و گفت شمیر بکشید و یک یک را گردن همی زنید و اندر این چاه همی افگنید. و کودکان و زنان را عفو کردند الا آن کودکانی که موهای زهار برآمده بود که ایشان را نیز بفرمود کشتن. و یک زن را بکشتند. و آن زنی بود که از بام حصار سنگی انداخته بود و مسلمانی را بکشته بود.  و چندی را مردم اصحاب بخواستند از بهر خویش. و مردی بود از یاران پیغمبر نام او ثابت، و مهتری بود از جهودان نام او زبیر، و این زبیر، قابت را اندر وقتی به خون آزاد کرده بود به گاه اسیری اندر. پس ثابت، زبیر را بخواست و زن و فرزندش را. پس این ثابت پیش زبیر آمد و از حال اهل بیت و خویشان بپرسید. هر که زبیر او را نام برد گفتند بکشتند. زبیر ثابت را گفت اکنون نیکویی تمام کن، مرا نیز از پس ایشان بفرست که مرا زندگانی از پس ایشان نباید. ثابت شمشیر برگرفت و سر او ببرید.
پس خواسته جهودان قسمت کردند و خمس آن همه پیغمبر بر گرفت و کنیزکی دیگر، و پیاده را یک بهر بداد و سوار را دو بهر. و سنت این قسمت بر اینگونه بماند تا رستاخیز، و این اندر ماه ذی القعده بود به سال پنجم از هجرت.

تاریخنامه طبری، گردانیده منسوب به بلعمی، از کهن ترین متون فارسی، بخش چاپ ناشده به تصحیح و تحشیه محمد روشن، مجلد اول، چاپ سوم، نشر البرز، تهران 1373 ،برگ 199

 برگرفته از:http://zandiq.com/2003/09/04/bani-qurayzah-in-tabari/

اراجیف یک آخوند تازی زاده درباره شاهنامه

آیت الله محمد حسین حسینی تهرانی: (شاهنامه علیه قران است)!

فردوسي‌ با شاهنامۀ افسانه‌اي‌ خود خواست‌ باطلي‌ را در مقابل‌ قرآن‌ عَلم‌ كند!
اينهمه‌ سر و صدا براي‌ عظمت‌ فردوسي‌، و جشنواره‌ و هزاره‌ و ساختن‌ مقبره‌، و دعوت‌ خارجيان‌ از تمام‌ كشورها براي‌ احياءِ شاهنامه‌، و تجليل‌ و تكريم‌ از اين‌ مرد خاسر زيان‌ بردۀ تهيدست‌ براي‌ چيست‌؟!
براي‌ آنست‌ كه‌ در برابر لغت‌ قرآن‌ و زبان‌ عرب‌ كه‌ زبان‌ اسلام‌ و زبان‌ رسول‌ الله‌ است‌، سي‌سال‌ عمر خود را به‌ عشق‌ دينارهاي‌ سلطان‌ محمود غزنوي‌ به‌ باد داده‌ و شاهنامۀ افسانه‌اي‌ را گرد آورده‌ است‌.
نزول‌ سورۀ تكاثر، براي‌ از بين‌ بردن‌ افتخار به‌ موهومات‌ ملّي‌گرائي‌ است‌!!!قرآن‌ فاتحۀ مباهات‌ و فخريّۀ به‌ استخوانهاي‌ پوسيدۀ نياكان‌ را خوانده‌ است‌؛
و با نزول‌ سورۀ أَلْهَیٰكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّي‌' زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ ديگر كدام‌ مرد عاقلي‌ است‌ كه‌ به‌ اوهام‌ و موهومات‌ بگرود، و به‌ نام‌ و اعتبار پدران‌ مرده‌ و عظام‌ پوسيدۀ آنها در ميان‌ قبرها خوشدل‌ گردد؟
او با گامهاي‌ قويم‌ خويشتن‌ خود در راه‌ افتخار و شرف‌ ميكوشد.
تبليغات‌ براي‌ فردوسي‌ و شاهنامه‌، تبليغات‌ عليه‌ اسلام‌ است‌.
فردوسي‌ با شاهنامۀ افسانه‌اي‌ خود كه‌ كتاب‌ شعر (يعني‌ تخيّلات‌ و پندارهاي‌ شاعرانه‌) است‌ خواست‌ باطلي‌ را در مقابل‌ قرآن‌ عَلم‌ كند؛
و موهومي‌ را در برابر يقين‌ بر سر پا دارد.
خداوند وي‌ را به‌ جزاي‌ خودش‌ در دنيا رسانيد، و از عاقبتش‌ در آخرت‌ خبر نداريم‌!!!
خودش‌ مي‌گويد: بسي‌ رنج‌ بردم‌ در اين‌ سال‌ سي / عجم‌ زنده‌ كردم‌ بدين‌ پارسي‌ / چو از دست‌ دادند گنج‌ / مرا نبد حاصلي‌ دسترنج‌ مرا ما در زمان‌ خود هر كس‌ را ديديم‌ كه‌ خواست‌ عجم‌ را در برابر اسلام‌ عَلم‌ كند، و لغت‌ پارسي‌ را در برابر قرآن‌ بنهد، با ذلّت‌ و مسكنتي‌ عجيب‌ جان‌ داده‌ است‌!!!فَاعْتَبِرُوا يَـٰٓأُولِي‌ الابْصَـٰرِ!



کتاب "نور ملكوت قرآن" تالیف آیت الله محمد حسین حسینی تهرانی ، ج4/ صفحات 146-147 
برگرفته از صفحه فرود فولادوند