فروردین ۲۱، ۱۳۹۳

قدمگاهِ محمدِ نوری زاد میزبانِ گوهر عشقی بود؛ مادرِ ستار؛




سه شنبه نوزدهم فروردین – روز شصت و یکم

یک: امروز، روز دادگاه قاتل ستار بهشتی بود. خانواده ی ستار اما بخاطر نکبتِ قضاییِ حاکم بر پرونده ی عزیزشان " ستار"، از حضور در دادگاه سر باز زدند. مگر می شود چشم بر یک قتل آشکار بست و آن را پیشاپیش غیرعمد یا " شبه قتل" دانست؟ می گویم: چرا که نشود؟ ما به همگانِ امروزیان و گذشتگان تاریخ ثابت کرده ایم که در قاموس اسلامی ما کار نشد ندارد. منتها از بابِ آزمون، به مسئولان و سپاه و اطلاعات و دستگاه قضایی و مجلس و بیت رهبری می گویم: شما اگر جرأت دارید، اگر جرأت دارید، اگر جرأت دارید، بیایید و در راستای اسلام ناب تان، یک مأمورِ قاتل را دراز کنید آشکارا! بجرم قصاص. می گویم: مطلقاً جرأت نخواهید داشت. چرا؟ هم ما دلیلش را می دانیم هم شما. به این خاطر که همین اکنون، چندین هزار مأمور قاتل، مشغول سرویس دادن به این نظام اسلامی اند. یکی را دراز کنید، مابقی دست از کار و کشتن می کشند. و حال آنکه شما به این کشتن ها احتیاج بسته اید.

دو: احساس خیلی خوبی داشتم. در دو خط موازی قدم می زدیم. من می رفتم و او باز می آمد. یکی از پرچم های کوچک مرا به یک دست گرفته بود و با دست دیگرش عکسی از ستار را نشان مردم می داد. وزارت اطلاعات، این چند روز آخر را بی خیالِ حضورِ من شده بود. حتی مأمورانِ گشتِ حفاظتِ فیزیکی هم، از درهای دیگر می رفتند و از همان درها داخل می شدند تا نکند چشم من به آنها بیفتد و چیزکی از آنها بنویسم. ترجیح داده بودند به یک جور سکوتِ خبری بها بدهند تا دستور برسد که با نوری زاد چه باید کرد. اما حضور مادر ستار بهشتی در قدمگاه، نه چیز کمی بود که بشود از کنارش گذشت و نگاهش نکرد و بهایی برای آن قائل نشد.

آمدند. با همان پژوی 206 نوک مدادیِ همیشگی. با دو مأموری که هر دوشان را می شناختم و بارها مرا به کلانتری برده بودند از همینجا با همین ماشین. اما آنها چه می توانستند بکنند با مادری که مثل شیر می خرامید و با لبانی بسته خون فرزندش را مطالبه می کرد؟ و عجب اختلاف و دوگانگیِ هول انگیزی بود آنجا! من برای اموال و حقوق فردی ام آنجا بودم و مادر ستار برای خون فرزندش.

یکی از مأموران حفاظت آمد و گفت: آقای نوری زاد چرا این مادر را با خودت به اینجا آورده ای؟ و ادامه داد: حالا شما یک بهانه ای داری اما این چی؟ مادرِ ستار تیز در آمد که: من خودم آمده ام. مأمور گفت: آخر پسر شما را آگاهی زده کشته به اینجا چه مربوط؟ که مادر گفت: شما یک جا را نشان من بده که دست و کله ی اطلاعات در آن نباشد. و گفت: مگر اطلاعاتی ها شب چهلم ستار ما را نزدند و موهای مرا نکشیدند و نکندند؟ و گفت: من یک کپه از موهای کنده شده ام را نگه داشته ام سند. جای ماندن نبود. مأموران باید می رفتند. باید. و رفتند. و ما دو تا، درسکوتی پر صدا تر از هر فریاد، هی قدم زدیم و هی قدم زدیم. البته آمدن مأمورانی که رخ پنهان کرده بودند در این مدت، چندان بی فایده هم نبود. نامه ای را که برای وزیر اطلاعات نوشته بودم، دادم دست یکی شان. بمثابه پرتابِ تیری در تاریکی.

سه: رهگذران چه مرد و چه زن، می آمدند و گوشه ی چادر مادر را می بوسیدند. رویش را می بوسیدند. و با او همدلی می کردند. شور و شوق دو تا از بانوان اما در آن میان تماشایی بود. یکی شان به من گفت: من امروز با دیدن مادر ستار انگار امام حسین را زیارت کرده ام. انگار به خانه ی خدا و به کربلا رفته ام. دیگری گفت: این خانم مثل پرچم است برای همه ی ما. ومادر، می ایستاد و برای هرکدامشان از ستار می گفت. این که پسر مرا بی گناه زدند و کشتند. اگر گناهکار بود، چرا دادگاهی اش نکردید؟

مادر از خوبی های ستار می گفت. این که: یک روز به ستار گفتم خیلی دلم می خواهد بدانم آن دور دورهایِ دنیا چه خبر است. که ستار گفته بود: بگذار اوضاعمان درست شود ، خودم روی دوشم می گذارمت و دور دنیا می گردانمت. و مادر با سادگی اش گفته بود: پس چمدان هایمان را کجا بگذاریم؟ ومن، به مادر ستار گفتم: می بینی مادر کار دنیا را؟ اصلاً چه کسی می دانست در این دنیای پیچ در پیچ، فردی به اسم گوهر عشقی هست یا نیست!؟ آنچنان تو برکشیده شده ای که همه ی سپاه و همه ی بیت رهبری و همه ی ارکان نظام یک تشر به تو نمی توانند بزنند. و این، یعنی پیروزی. و تو، پیروزی مادر.

چهار: آزادی رضا ملک، این دوستِ مردم ایران را به او و به همگان تبریک می گویم. رضا ملک، تمثیلی از درستی و انسانیت و پایداری است. دیروز هر چه تلاش کردم تا ردی از وی پیدا کنم و به دیدارش بروم میسرم نشد. حتی با جناب خندان، همسر بانو نسرین ستوده صحبت کردم. تلفنی داد که به آن زنگ بزنم. زنگ زدم. بارها. خاموش بود و خاموش. اما ایرادی ندارد. خاموش باشد. همین که چراغ رضا ملک روشن است ما را بس.

پنج: دانشجویان بسیجیِ ما همین یکی دو روز پیش جمع شدند پشتِ درِ سفارت یونان و تا توانستند شعارهای تند و آنچنانی سر دادند در مخالفت با بیانیه ی اخیر اتحادیه ی اروپا. بی آنکه برای این اجتماع، مجوزی داشته باشند یا گارد ویژه مزاحمتی برای این مأموریت خطیرشان فراهم آورد. خب این نشان می دهد که فرزندان بسیجیِ ما لابد قضایا را خیلی خوب رصد می کنند و نیک می دانند یقه ی مقصر را کجا بگیرند و چه بارش کنند تا بیخ و بنیانش بسوزد و دست از شیطنت بردارد.

می گویم: ایکاش فرزندان بسیجی ما می دانستند که یک سرِ ریسمانِ بیانیه ی اتحادیه ی اروپا، در بیت رهبری تاب می خورد. فضاحتِ داستان هسته ای، دره ای است که بیت رهبری و جاسوسان داخل سپاه، برای تحقیر و فرو کوفتن صد نسل بعدی ما ایرانیان، پیش پای ما حفر کرده اند. می گویم: شعار دادن و بد و بیراه نثار اتحادیه ی اروپا کردن، یعنی مقصر اصلی را رها کردن و حتی برای او سپرِ امن آراستن. و یعنی به حاشیه ها پرداختن و نشانی غلط به مردم دادن. و این، همان خصلت ناجوانمردانه ای است که ظاهراً قرار بوده از ساحتِ بسیج دور بماند.

محمد نوری زاد
بیستم فروردین نود و سه - تهران


منبع: https://www.facebook.com/m.nourizad

فروردین ۱۹، ۱۳۹۳

همجنسگرایی چیست؟

مسئله همجنسگرایی اغلب از طرف مسئولان نظام آقا امام زمان (حتی از تریبون های رسمی) بعنوان یک بهانه برای حمله به تمدن و دموکراسی و آزادی و غربیها صورت میگیرد. با یک برادر بسیجی صحبت میکردم، و از او خواستم که بگوید چرا با دموکراسی و انتخابات آزاد که همه بتوانند در آن شرکت کنند مخالف است. پاسخ داد، من نمیتوانم ببینم یک مجلس لیبرال بیاید در این مملکت تصمیم بگیرد که مرد میتواند با مرد ازدواج کند و من تنها نیستم، اکثریت مردم ایران مثل من فکر میکنند و طرفدار اخلاقیات اسلامی هستند.
به او گفتم، اگر ادعای دوم تو درست باشد که اکثریت مردم ایران مثل تو فکر میکنند که تو اتفاقا باید طرفدار دموکراسی باشی چون اکثریت مثل تو فکر میکنند و در مجلس نیز اکثر نمایندگان با این مسئله مخالفت خواهند کرد و رای علیه این مسئله خواهند داد پس نگرانی تو بیهوده است اما تو خود خوب میدانی که اکثریت مثل تو فکر نمیکنند و چون میدانی که در اقلیت هستی سعی میکنی نظر خود را بر اکثریت دگراندیش تحمیل کنی چون فکر میکنی طرز فکر تو از طرف خدا آمده است و... . جایی دیگر با برادر دیگری که بسیار عصبانی بود از دست آزادیخواهان صحبت میکردم، به وی گفتم ما برای ایجاد شرایط بهتر برای زندگی بشر و سعادت بشر تلاش میکنیم چرا از آزادیخواهان اینقدر کینه داری؟ گفت کدام سعادت؟! شما به اون همجنسبازی که در غرب است میگویید سعادت؟! کدام آزادی؟ آزادی همجنسبازی؟ دو تا مرد با هم راه میروند معلوم نیست کدام فاعل است کدام مفعول؟ شما میخواهید جوانان ما همجنسگرا شوند؟! مشروب بخورند؟! این بود که دیدم انگار این مسئله همجنسگرایی در غرب مسئله بزرگی برای افرادی که اینگونه فکر میکنند شده است و باید این مسئله را بیشتر تشریح کرد تا قضیه روشن شود.
اصولا تمایلات جنسی در انسانها را میتوان در چهار شاخه کلی دسته بندی کرد. به این دسته بندی Sexual orientation میگویند.
  • علاقه مند به جنس مخالف (هترو سکسوال Heterosexual)
  • علاقه مند به جنس موافق (همجنسگرا، هموسکسوال Homosexual)
  • علاقه مند به دو جنس موافق و مخالف (بیسکسوال Bisexual)
  • عدم علاقه به برقراری تماس جنسی (اسکسوال Asexual)
اینکه یک شخص چگونه به یکی از این 4 شاخه اصلی تعلق میگیرد هنوز برای دانشمندان مسئله ای روشن نیست! هرچند که بسیاری از دانشمندان در مورد اینکه این تمایلات در دوران کودکی توسط عکس العمل های بیولوژیکی، روانشناسی و جامعه شناسی شکل میگیرد اتفاق نظر دارند اما  تئوریهای مختلفی از منابع مختلفی برای این تمایلات از جمله فاکتورهای ژنتیکی و ترشحات هورمونی و یا تجربیات در دوران کودکی امروزه برای توضیح این مسئله مطرح هستند.
همجنسگرایی اغلب از طرف کسانی که آنرا نمیشناسند و در مورد آن تحقیقی نکرده اند بعنوان یک بیماری و یا یک چیز غیر طبیعی مطرح میشود. این دسته از اشخاص فکر میکنند شخص همجنسگرا نوع زندگی جنسی خود را انتخاب میکند و شخص همجنسگرا یک انسان منحرف از لحاظ جنسی است. در حالی که تحقیقات علمی به شدت با این نوع طرز فکر مخالف هستند، تحقیقات ژنتیکی نشان میدهند که ساختار ژنتیکی همجنسگرایان بطور مشخص و واضحی به همدیگر شبیه است و از لحاظ روانشناختی نیز با هتروسکسوال ها تفاوت اساسی دارند، لذا اتحادیه روانشناسی امریکا (APA) در سال 1973 همجنسگرایی را از لیست بیماری های روانی رد کرد و از سال 1975 همجنسگرایی را بعنوان یک مسئله ذاتی و درون زادی و خارج از اختیار شخص همجنسگرا مطرح کرد و اعلام کرد که همجنسگرایی در این افراد حتی قبل از اینکه با کسی تماس جنسی داشته باشند شکل میگیرد. همجنسگرایی همچنین در لیست بیماریها و انحرافات جنسی سازمان بهداشت جهانی نیز دیده نمیشود و این بدان معنی است که مجامع علمی جهان همجنسگرایی را یک بیماری نمیدانند.
تحقیقات نشان میدهد که بسیاری از این اشخاص تلاش کرده اند که دیگر همجنسگرا نباشند و هتروسکسوال شوند اما با شکست روبرو شدند. بنابر این دانشمندان به این نتیجه رسیدند که همجنسگرایی یک بیماری نیست و نمیتوان افراد را طبیعی و همجنسگرا نامید!  همجنسگرایان نیز انسانهای طبیعی هستند و انحرافی از لحاظ جنسی ندارند و غیر طبیعی و یا مریض خواندن آنها کاملا غیر علمی است. همجنسگرایی حتی در میان حیوانات مختلف نیز وجود دارد (1).
لازم به ذکر است که تمام کسانی که با جنس موافق خود تماس جنسی برقرار میکنند جزو این دسته بندیها نیستند، دسته ای از روانپریشی ها و بیماران روحی و روانی هستند که به همجنسگرایی و ستیز با جنس مخالف تبدیل میشوند، مثلا در میان زنان افرادی هستند که در سنین کودکی به آنها تجاوز شده است و از جنس مرد متنفر به دلیل اینکه فکر میکنند همه مردان همانطور هستند متنفر هستند.
مثلا پیر جماران، امام راحل میفرمایند:
مسئله ۲۴۱۰ در رساله :
«اگر كسى دختر نابالغى را براى خود عقد كند و پيش از آنكه نه سال دختر تمام شود، با او نزديكى و دخول كند، چنانچه او را افضا نمايد هيچ وقت نبايد با او نزديكى كند»
افضاء یعنی یکی شدن مجرای حیض و غائط
تحریر الوسیله مسئله 12:
كسيكه زوجه اى كمتر از نه سال دارد وطى او براى وى جايز نيست چه اينكه زوجه دائمى باشد، و چه منقطع ، و اما ساير كام گيريها از قبيل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخيذ( اشكال ندارد هر چند شيرخواره باشد، و اگر قبل از نه سال او را وطى كند اگر افضاء نكرده باشد بغير از گناه چيزى بر او نيست ، و اگر كرده باشد يعنى مجراى بول و مجراى حيض او را يكى كرده باشد و يا مجراى حيض و غائط او را يكى كرده باشد تا ابد وطى او بر وى حرام مى شود، لكن در صورت دوم حكم بنابر احتياط است و در هر حال بنا بر اقوى بخاطر افضاء از همسرى او بيرون نمى شود در نتيجه همه احكام زوجيت بر او مترتب مى شود يعنى او از شوهرش و شوهرش از او ارث مى برد…..»
تفخیذ یعنی شهوت رانی کردن با ران.
اگر امام راحل یا یکی از اعمه محترم اطهار با یک کودک خردسال یکی از این کارها را انجام بدهند آن کودک وقتی که بالغ میشود احتمالا فکر خواهد کرد که همه مردها در این درجه از انسانیت و سلامت فکری قرار دارند و همه آنها مثل امام خمینی فکر میکنند و این طرز فکر وی را از جنس مرد متنفر خواهد کرد و به سوی همجنسگرایی خواهد کشاند. بعضی از همجنسگرایان این دسته از اشخاص را نه همجنسگرا بلکه همجنسباز میدانند و به شدت روی این قضیه تاکید دارند که میان همجنسباز و همجنسگرا تفاوت اساسی وجود دارد، همجنسبازی یک بیماری است و همجنسگرایی یکی از انواع تمایلات جنسی.
نکته ای که مذهبیون و بسیجیان نمیخواهند درک کنند این است که همجنسگرایی پدیده ای غربی نیست! همجنسگرایان در هر جامعه و در هر تاریخی از آن جامعه وجود داشته، حتی در قرآن در کنار حوری هایی که قرار است در خدمت مومنان باشند از غلام های زیبایی صحبت میشود که در اختیار مسلمانان همجنسگرا قرار خواهند گرفت.  آیت الله شهید محراب دستغیب در کتاب معاد خود اعلام میدارد که قوت جنسی انسان در بهشت 100 برابر میشود. به نظر میرسد طبق این تئوری این نابغه و دانشمند بزرگ اسلامی چون 72 حوری وجود دارد احتمالا 28 غلام هم وجود خواهد داشت.
همجنسگرایی در یونان باستان، روم باستان وجود داشته و احکام مشخصی در مورد آن بجای مانده است که امروز قابل دسترسی است. همجنسگرایان در تمامی جوامع امروزی بشری نیز وجود دارند، در بسیاری از کشورهای اسلامی این افراد مجبور هستند بصورت زیر زمینی و پنهانی به برقراری ارتباط با یکدیگر بپردازند که این بسیار خطرناک است و اگر مذهبیون شعور داشته باشند باید درک کنند که پنهانی بودن چنین مسائلی باعث مشکلات بسیار زیاد پزشکی (مثل رواج ایدز) در جامعه میشود.
همجنسگرایان در طول تاریخ توسط مذهبیون مورد ظلم قرار گرفته اند اما حال که بشر دوران سیاه حکومت دینی را پشت سر گذاشته است روز به روز برای ایجاد شرایط بهتر برای زندگی انسانها قدمهای بزرگتری برمیدارد و امروزه با توجه به اطلاعات علمی ای که در باره مسئله همجنسگرایان وجود دارد در کشورهای پیشرو  حق حیات و حتی ازدواج را برای همجنسگرایان در نظر میگیرند تا این دسته افراد هم بتوانند همچون سایر انسانها زندگی آرام و عادی و برابری را تجربه کنند. آزاد بودن همجنسگرایی در غرب اصولا بعنوان بی بند و باری جنسی از طرف اسلامگرایان مطرح میشود این در حالیست که طبق قوانین کشورهای بسیاری مثل انگلستان اگر شوهری با اجبار به همسرش تماس جنسی برقرار کند همسر آن شخص میتواند شوهر قانونی اش را به دادگاه بکشاند و اگر بتواند این مسئله را اثبات کند دادگاه وی را به تجاوز کردن محکوم خواهد کرد و حتما میدانید که یکی از سنگین ترین جرمها در غرب تجاوز است. از طرف دیگر بر خلاف نظر حضرت امام، اگر در آمریکا شخصی که بیش از 18 سال سن دارد با شخصی که کمتر از 18 سال سن دارد به هر عنوان چه در صورت تمایل طرفین و چه در صورت عدم تمایل طرفین رابطه جنسی برقرار کند بازهم شخص را بعنوان متجاوز مجرم خواهند شناخت. این افراد که در تمام عمرشان در نهایت نجف و کربلا و قم را دیده اند خیلی راحت در مورد تمام جهان حکم صادر میکنند و نظرات مضحک میدهند.
آدمهای مذهبی همچنان فکر میکنند همجنسگرایان را باید به تیر بست و آتش زد و یا اعدام کرد و در داخل یک گودال گذاشت و سنگ بر سر و صورتشان کوبید ( سنگسار)  تا دیگر کسی به فکر همجنسگرایی نیافتند. گروهی از افراد مذهبی دست به اختراع مفاهیم غیر علمی زدند که انتخابی بودن همجنسگرایی را اثبات کنند ولی حرف های این افراد در رد مسئله تمایلات جنسی همانقدر مسخره است که استدلال های آنها در مورد رد سایر تئوری های علمی مثل تکامل یا بیگ بنگ.
اما نگاهی به تازینامه نشان میدهد که رحمت الله بیش از اینهاست که به فکر مسلمانان نباشد و در بهشت خود خدمات جنسی را برای مسلمانان همجنسگرا نیز آماده کرده است.
سوره الطور آیه 24:
غلامانی که در خدمتشان هستند و از زیبایی بمانند مروارید پنهان در صدف هستند به دور آنها میچرخند.
سوره الانسان آیه 19
همواره پسرانی به گردشان میچرخند که چون آنها را ببینی پنداری مرواریدی پراکنده اند.
برقراری و دفاع از حقوق همجنسگرایان یک حرکت کاملا اخلاقی و در دفاع از انسانیت و آزادی و برابری است و ماهیت ضد بشر و خردستیز ادیان ابراهیمی طبق معمول در مورد هر حرکتی که به سمت آزادی و انسانیت است در مقابله آنها با این حرکتها نمود جدی پیدا میکند.
همجنسگرایی یک واقعیت اجتماعی است و در میان ایرانیان نیز همجنسگرایان بسیاری وجود دارند که وظیفه انساندوستان و آزاد اندیشان است که جامعه را از واقعیت هایی که اسلامگرایان سعی در پنهان کردن آنها دارند آگاه کنند.

برگرفته از:
 http://zandiq.com/2009/09/07/hamjensgarayi-chist/

آیا محمد بیمار بود؟

قسم به نون و قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت که تو به لطف و رحمت پروردگارت هرگز دیوانه نیستی.  البته تو را در مقابل  خدمت رسالت، پاداشی نامحدود است و در حقیقت تو بر نیکو خلقی عظیم آراسته ای  و بزودی تو  و مخالفانت مشاهده می کنید که کدام یک از شما مفتون و دیوانه اند. (مثل اینکه محمد به سلامت خودش شک داشته است) آنچه در اینجا خواندید ترجمه فارسی آیه یک تا شش سوره القلم بود. آنچه از محتوی این آیه بر می آید این است که مردم دوران محمد نسبت به سلامت روانی محمد شک داشته اند .و این آیه برای مبری ساختن محمد از دیوانگی و جنون نازل شده است. در قسمت پایین تر آیه می گوید پیرو کسانی که وقتی آیات ما بر آنها تلاوت می شود می گویند اینها افسانه پیشینیان است نباش. این آیه بیانگر این است که مردم به منشا وحی بودن آیات نیز شک داشتند.
در سوره الکوثر نیز خدا به پیامبرش میگوید محققا» دشمن بدگوی تو ابتر است.
عایشه می گوید هر گاه وحی به پیامبر نازل میشد دچار تقلا می شد و ما ردای او را بر رویش می کشیدیم. وقتی نزول وحی تمام میشد. حضرت خیس عرق شده بود.
در حدیث ها حضرت محمد را با ابرویی به هم ریخته ، پاهایی بزرگ و کف دستی که حالت خمیری شکل داشت توصیف کرده اند. همچنین گفته شده که حضرت محمد زیاد عرق می کرد. از سن 40 سالگی به بعد هم صاحب فرزند نشد. میگویند از ماریه صاحب فرزندی شد به اسم قاسم و از آنجا که داشتن پسر برای عربها افتخار بود عربها برای خود کنیه ای انتخاب می کردند که کنیه همان نام پسر بزرگ بود. از این رو به محمد ابوالقاسم (یعنی پدر قاسم) می گفتند.
در حدیث است که روزی محمد ، قاسم را بغل کرده و به اتاق عایشه میرود.  به عایشه می گوید نگاه کن ببین چقدر این پسر به من شباهت دارد. عایشه در جواب می گوید من هیچگونه شباهتی بین تو و این پسر نمی بینم. در عربستان شایعه شده بود که ماریه با یکی از برده ها که با او در یک مکان زندگی می کرد روابط نامشروع داشته است و این پسر به احتمال زیاد حاصل همان روابط نامشروع است. حضرت محمد به علی دستور می دهد تا سراغ برده مورد نظر برود و از قضیه سر در بیاورد. اما وقتی حضرت علی به خانه ماریه می رود آن برده بالای درخت خرما بوده است و از آنجا که لباس عربها گشاد است. و شورت نیز نمی پوشند  وقتی که برده شروع به پایین آمدن از درخت می کند، حضرت علی متوجه  می شود که این برده اخته هست .بنابر این نمی تواند بچه دار شود. و ماریه از این تهمت رهایی می یابد. همه این قضیه غیر منطقی است. زیرا  کسی که از درخت پایین می آید قسمت جلو بدنش به سمت درخت قرار می گیرد و قسمت پشت اوست که  در معرض دید بیننده قرار می گیرد. بنابراین حضرت علی نمی توانست آلت تناسلی آن برده را در حالی که از درخت پایین می آمد ببیند.
از آنچه ذکر شد مشخص است که پیامبر از سن 40 سالگی به بعد دچار یک بیماری شده که منجر به کاهش اسپرم و در نتیجه عقیمی ، بزرگ شدن دست و پا ، توهم، عرق ریزی زیاد شده است.
راهبی به نام تئوفان (817-752) در کتاب تاریخی خود از بیماری محمد به عنوان صرع یاد می کند. اما علائم یاد شده حاکی از بیماری آکرومگالی است که گاهی این بیماران آکرومگالی، رفتار های پارانوئیدی دارند.
علت مبتلا شدن به بیماری آکرومگالی این است که در سنین بلوغ اگر هورمون سوماتروپ(هرمون رشد) بیش از اندازه در بدن ترشح  شود، از آنجا که استخوانهای فرد به بلوغ رسیده نمی تواند از طول رشد کند بنا بر این از طرف عرض شروع به رشد میکند. بیماران آکرومگالی به دلیل اینکه ترشح هورمون رشد توسط هیپوفیز انجام می شود، دچار اختلالات روانی نظیر توهم و گاهی حرکاتی نظیر صرع می شوند. این افراد مرتب فکر می کنند کسی با آنها در حال گفتگوست. بزگ شدن پاها و نامرتب بودن ابروها و عرق ریزی زیاد از جمله علائم دیگر این بیماری هستند. طبیعی است که در هوای گرمی مثل عربستان عرق ریزی باعث بوجود آمدن بوی نامطبوع می شود. از این روست که در احادیث آمده است که پیامبر عطر و بوی خوش را بسیار دوست می داشت. و همیشه از کافور استفاده می کرد. وی به این وسیله قصد داشت بوی نامطبوع عرق را از خود دور کند.
در احادیث آمده است که محمد از یک بیماری مزمن رنج می برد. اشتهای زیادی برای غذا داشت. رنگ پوست او یک حالت بخصوص داشت. نه سفید بود و نه برنزه ، تقریبا یک حالت گلگون داشت. سر درد زیاد می گرفت . و گاهی صدای زنگ در گوش خود احساس می کرد. برای رفع بیماری خود گاهی اوقات حجامت می کرد.حالت افسردگی داشت و از جمع کناره گیری می نمود. گاهی میل به خود کشی در او بوجود می آمد. در  احادیث آمده است که در ابتدای رسالت سه بار تصمیم به خود کشی گرفت که هر بار با نزول وحی از اقدام خود منصرف می شد.
همه این علائم ظن بیماری آکرومگالی را تشدید می کنند. بیماران آکرومگالی، بیشتر از شصت سال و اندی عمر نمی کنند. رنگ پوست آنان به دلیل ترشح بیش از حد ملانین که از هیپوفیز ترشح می شود حالت کاهی دارد . گوشه گیر هستند . و میل به خودکشی در آنان زیاد است. اشتهای جنسی آنها کم و اشتها به غذا در آنها زیاد می شود، فشار خون آنان نیز بالا می رود. شاید بعضی با خود بگویند محمد اشتهای سیری ناپذیری برای زنان داشته است. اما علت ازدواجهای متعدد او میل جنسی نبوده بلکه او می خواست از طریق ازدواجهای متعدد صاحب فرزند مخصوصا صاحب پسر بشود .هر بار که از یکی از زنانش نا امید می شد به ازدواج دیگری اقدام می کرد . اما همه آنها بی نتیجه بود.شاید علت حجامت کردن هم که در احادیث به آنها اشاره شده  برای رهایی از فشار خون بوده است.
مطابق آنچه در احادیث در ارتباط با روحیات محمد و وضع ظاهری او گفته شده و مطابق آنچه از علائم بیماری آکرومگالی می دانیم. محمد دچار بیماری آکرومگالی بوده است.
اینجاست که باید بگوییم این دنیا یک دنیای وارونه است. زیرا به جای اینکه افراد خردمند و سالم سرنوشت دنیا را دگرگون کنند. برعکس افرادی که بیماری های روانی جسمی و روحی داشته اند سرنوشت دنیا را رقم زده اند.
 برگردان به پارسی -پارمیس سعدی
 منابع مورد استفاده:
www.faithfreedom.org
کتاب عایشه بعد از پیغمبرنوشته کورت فریشلر
کتاب  the status of women in islam نوشته انور حکمت

برگرفته از برگه زندیق
 http://zandiq.com/2008/11/16/bimariye-mohammad/