خرداد ۲۹، ۱۳۹۳

پنج سال پس از خرداد ۸۸ و پرسش‌های همچنان بی‌پاسخ

فاصله ۲۳ تا ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ را شاید بتوان پرحادثه‌ترین روزهای اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران دانست. علی حسن‌پور، سهراب اعرابی و ندا آقاسلطان از جمله کشته‌شدگان این روزها بودند.
پنج سال پیش در چنین روزهایی اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران، روز به روز شدت می‌گرفت. این اعتراضات که از فردای روز انتخابات (شنبه ۲۳ خرداد) آغاز شده بود، روز دوشنبه ۲۵ خرداد تبدیل به راهپیمایی میلیونی مردم در تهران شد که لقب "راهپیمایی سکوت" به خود گرفت.
این سکوت اما با شلیک گلوله از پشت بام پایگاه بسیج مقداد در میدان آزادی شکست. علی حسن‌پور اولین کشته‌شده تظاهرات اعتراضی مردم در ۲۵ خرداد ۸۸ بود.
یکی دیگر از تظاهرکنندگان این روز نیز در همان روز ناپدید شد. خانواده‌اش نزدیک به چهل روز به دنبال او بودند تا این‌که در تیرماه همان سال، جسم بی‌جانش را در سردخانه کهریزک پیدا کردند.
"سهراب اعرابی" جوان ۱۹ ساله‌ای بود که روز ۲۵ خرداد به همراه مادر و برادرش در راهپیمایی سکوت شرکت کرد. تا زمانی که راهپیمایی مسالمت آمیز بود، این سه عضو خانواده با هم بودند، اما پس از آغاز ناآرامی‌ها دست‌ها از هم جدا شد و دیگر کسی سهراب را ندید.
پروین فهیمی مادر سهراب به دویچه‌وله می‌گوید هنوز روز دقیق مرگ پسرش را نمی‌داند: «برای من هنوز واقعاً مشخص نشده. ولی من با فیلم​ها و عکس​ها و یا خبرهایی که به گوش​ام رسیده، فکر می​کنم باید ۲۵ خرداد باشد. این وظیفه قوه قضاییه است که برای من مشخص کند بچه​ی من چه روزی کشته شده و آن چهار روز، قبل از این‌که به پزشکی قانونی برسد و این بچه را در سردخانه بگذارند کجا بوده؟ هنوز به هیچ کدام از سئوالات من پاسخ نداده​اند.»
 
بر اساس مدارک پزشکی قانونی کهریزک، پیکر بیجان سهراب روز ۲۹ خرداد تحویل این مرکز شده و مادر سهراب هنوز نمی‌داند در آن چهار روز آیا فرزندش زنده بوده، در کما بوده، یا بلافاصله بعد از شلیک گلوله مرده است. پروین فهیمی یک بار گفته بود آرزو می‌کند پسرش بلافاصله پس از شلیک گلوله مرده باشد و عذاب نکشیده باشد.
او به دویچه‌وله می‌گوید: «من در اولین شکایتی که دادم، قید کردم که معرفی قاتل و آمر را خواهانم. همچنین می‌خواهم بدانم این چند روز بچه من کجا بوده و وسائل بچه​ی من کجاست؟ همه این​ها را من قید کردم. ولی هیچ وقت قوه قضاییه متأسفانه پاسخگو نبود».
سال ۱۳۹۰ آخرین باری بود که پروین فهیمی را برای پرونده سهراب به دادگاه فراخواندند. در آن سال به او می‌گویند دیه سهراب آماده است و شما می‌توانید دیه فرزندتان را بگیرید. خانم فهیمی از گرفتن دیه خودداری می‌کند و در توضیح دلایل این کار می‌گوید: «من خواسته‌هایی داشتم، این‌که باید دادگاه علنی باشد و قاتل معرفی و شناسایی شود. بعد هم من شرط و شروطی گذاشته بودم مثل آزادی زندانیان سیاسی، آزادی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد. ولی متأسفانه هنوز ما به نتیجه​ای نرسیده‌ایم و من قوه قضاییه را مقصر می​دانم».
«لااقل فهمیدند که رای مردم را بخوانند»
هرچند مادر سهراب، قوه قضائیه را مسئول رسیدگی نکردن به پرونده قتل فرزندش می‌داند اما از رئیس جمهور هم انتظاراتی دارد. او می‌گوید: «به نظر من باید رئیس جمهور به قوه​های دیگر فشار بیآورد. به​هرحال آقای روحانی ۱۸ میلیون رأی داشته. باید آقای روحانی هم به قوه قضاییه و هم به مجلس فشار بیآورد که مسائل ما را حل کنند. ما خواسته​هایی داشته​ایم و در پی این خواسته​ها ایشان را انتخاب کردیم».
خانم فهیمی اما می‌گوید همین که در این پنج سال صدای آن‌ها شنیده شده و مردم به حقانیت راه فرزندش پی برده‌اند برایش آرامش‌بخش است. او انتخابات سال ۹۲ را نتیجه دیگری بر وقایع سال ۸۸ می‌داند و می‌گوید: «در این پنج سال یکی از هدف​های ما این بود که لااقل رأی دادن مردم برای حاکمان محترم شمرده شود و فکر می​کنم اگر سال ۸۸ به ما در این مورد ظلم شد، لااقل سال ۹۲ به این نتیجه رسیدند که باید رأی​های مردم خوانده شود».
پروین فهیمی امسال هم مانند تمام چهار سال گذشته، روز ۲۵ خرداد بر سر مزار فرزندش رفته است. او می‌گوید برایش هیچ چیز در این پنج سال تغییر نکرده: «این روزها اصلاَ فراموش​شدنی نیست. برای هیچ مادری، برای هیچ خانواده​ای. حتی برای مردم هم به​هیچ وجه این روزها فراموش​شدنی نیست. به​خصوص برای من یا مادران دیگر که این اتفاق برای​شان افتاده. ولی به​هرحال ما دوست داریم مردم ما زندگی کنند. من دوست دارم جوان​های مردم زندگی کنند. دوست ندارم به​خاطر بچه​ی من دیگران هزینه بدهند.»
او ولی از یک بابت خشنود است: «من خوشحالم که دستاورد جنبش سبز فقط این بوده که در این پنج سال لااقل همه چهره​ها برای من و برای مردم ما شناخته شد».

منبع: http://www.dw.de

خرداد ۲۵، ۱۳۹۳

اسلام در اروپا؛ یک بمب ساعتی در حال انفجار!

- اروپا در محاصره مسلمانان رادیکال:

تا حدود سی سال پیش اروپا به عنوان مهد فرهنگ و مدرنیته و علم و آزادی شناخته می شد؛ مردمان از سراسر دنیا برای کسب دانش و تحصیل علم بدان جا مهاجرت کرده و فرهنگ غنی اروپایی را با خود، به کشورهای شان ارمغان می بردند. اروپا سر منشا عموم پیشرفت های علمی بود و در باب محترم شماردن حقوق انسان ها سرآمد جهانیان به شمار می آمد.
اما با آغاز سیل مهاجرت به اروپا، کشورهای پیشرفته و یکه تازی همچون آلمان، انگلستان، فرانسه، سوئد، دانمارک و… گرفتار مهاجران مسلمان شدند که بزرگ ترین خواسته و رویای شان، نابودی تمدن های خداناشناس غربی و برقراری حکومت اسلامی در آن کشورها بوده، هست و خواهد بود!
در این فرتور جمعی از خردباختگان مسلمان را می بینید که در پاریس تجمع کرده و خواستار برقراری حکومت اسلامی در فرانسه اند! با اینان چه باید کرد؟
اما این قشر از قدرتی برخوردار نبودند، چرا؟ به دلیل اینکه در زمره اقلیت ناچیز قرار داشتند و اصلن دیده نمی شدند! علمای دینی شان راه حلی را کشف کرده و پیش پای ایشان قرار دادند: تولید مثل نامحدود تا پیروزی نهایی بر کفار! از حدود بیست سال پیش، مسلمانان در کشورهای پیشرفته اروپایی که از سیستم اقتصادی سوسیالیستی برخوردارند، شروع به تولید مثل انبوه کرده و طی دو دهه فعالیت جنسی، جمعیت شان چند برابر شد!
اما این فعالیت جنسی بدون جیره و مواجب هم نبود! کشورهای اروپایی که از مشکل پیری جمعیت و از بین رفتن نیروی کار رنج می برند، در ازای هر بچه، مبلغی را به صورت ماهانه به خانواده صاحب بچه پرداخت می کردند و این مبلغ، با بیشتر شدن تعداد بچه ها، به صورت تصاعدی زیاد تر شده و در برخی از کشورها (کشورهای اسکاندیناوی) همچنان نیز می شود!
بنابراین تولید بچه، به محبوب ترین بیزینس در نزد مسلمانان مهاجر تبدیل گشت و از آنجایی که اصولن «سکس و آموزه های جنسی» بیشترین حجم آموزه های اسلامی را در بر می گیرد، مسلمانان با تبحر و علاقه خاصی، این سنت مقدس پیشوایان دینی شان را دنبال کرده و می کنند.
در سال ۲۰۰۶، معمر قذافی گفت: «۵۰ میلیون مسلمان در اروپا وجود دارند، نشانه ها حاکی از آنند که الله مسلمانان را پیروز خواهد کرد؛ بدون شمشیر، بدون تفنگ، بدون کشورگشایی طی چند دهه آینده اروپا تبدیل به یک قاره مسلمان خواهد شد!»
اکنون مناطق بسیاری در برخی از کشورهای اروپایی از جمله انگلستان، آلمان، سوئد، بلژیک و… وجود دارند که حتی پلیس جرأت وارد شدن بدان مناطق مسلمان نشین را ندارد! در کشور سوئد مسلمانان در مساجد «جهادی» استخدام کرده و تعلیم می دهند و هرگونه انتقاد علنی از اسلام، چون موجب ناراحتی شهروندان مسلمان می شود، پیگرد قانونی دارد!
یعنی مسلمانان عملن آزادی بیان و آزادی کردار و دموکراسی را زیر پای گذاشته و له کرده اند و چون جمعیت شان زیاد شده، دولت ها به دلایلی ترجیح می دهند که خودشان را به ندیدن زده و مسائل مربوط بدانان را نادیده بگیرند! برای مثال کودک آزاری مسلمانان و یا زن ستیزی ایشان را تحت عنوان «تفاوت فرهنگی – تحمل مذهب دیگران» نادیده گرفته و کمترین عکس العملی نسبت بدان نشان نمی دهند!
این موجودات ترسناک، خواهان برقراری شریعت اسلامی در هلند هستند! آیا نباید ایشان را به کشورهای شان دیپورت کرد؟

- ایجاد گشت های اسلامی در اروپا:

به گزارش سی ان ان، دَسته هایی که خود را به نام “Muslim Patrol” یا “گشت اسلامی” معرفی میکنند در شَهرهای مختلف کشورهای اروپایی از جمله انگلستان، فرانسه، بلژیک، اسپانیا و نروژ به آزار و اذیت غیر مسلمانان میپردازند.
این گروه ها به خصوص مَناطق خاصی از شَهرها را “منطقه اسلامی” اعلام کرده اند و عابرانی را که دامن کوتاه پوشیده باشند یا مشروب بنوشند و یا رفتارهای دیگر «غیر اسلامی» از قبیل هَمجنس گرایی و یا به همراه داشتن سَگ نشان بدهند، مورد فشار و آزار قرار میدهند. طبق این گزارش به دلیل این نوع آزارها دَر بَرخی از شهرها شَهروندان عادی مَناطق مسلمان نشین را ترک گفته اند و این مناطق کمابیش تحت تسلط کامل مسلمانان در آمده است.

- مغلطه اسلام واقعی:

نگارنده نیک می داند تا پیش از پرداختن به موضوعِ اصلی این مقاله، ابتدا پاسخِ خوانندگانی که دست به دامانِ مغلطه “اسلام واقعی” خواهند شد را داده و این دروغِ دِل انگیز را از ریشه بخشکاند تا مخاطب روشنفکر و آزاد اندیش این مقاله دریابد که مَسلکی به نام “اسلام واقعی” هیچگاه در طولِ تاریخ دیده نشده و مَدرکی دال بَر وجودش، موجود نیست.
به گواه تاریخ، اسلام تَنها در سیزده سالِ نخست پیدایش اَش، دینِ صلح و آرامش بوده و به مَحض گسترش پیروانش و قدرت گرفتن محمد، بیابان گردانِ حجاز که دیگر سپاهیانِ اسلام را تَشکیل می دادند، به کشتار، غارت و نابود کردن تمامی دیگر قبایل و مردمانِ دگراندیش مشغول شدند.
محمد یارانش را متقاعد ساخته بود که چنانچه یک دگراندیش حاضر به پذیرفتن اسلام نیست و جزیه (باج) هَم پرداخت نمی کند، خونش مباح گردیده و بایستی که آن کافرِ بی ایمان، به شمشیرِ برانِ مسلمانان، از پای دَر آورده شود.کشتار یهودیانِ بی دفاعِ بنی قریظه که حتی مسلح هم نبودند، تَنها گوشه ای از کتابِ تاریخِ خونبار و پُر از جنایتِ اسلام است.
اسلامِ واقعی و غیر واقعی وجود نَدارد؛ هَر چه هست قَهر است و خشونت و عقب ماندگی و نادانی و نَقض آشکار اعلامیه جهانی حقوق بَشر! از ابتدایِ شکل گیری این مَسلکِ دیوان تا بدین روز نیز همینگونه بوده و چنانچه افساری پولادین، بَر گُرده یابویِ رَم کرده اسلام زده نشده و این اژدهایِ هفت سَر را دَر جایش میخکوب نکند، این مَذهب جنایت بار، به تهدید جوامع انسانی گیتی، همچنان ادامه خواهد داد.
این جانوران مسلمان خواهان نابودی تمدن های انسانی و برقراری شریعت اسلامی اند! باید ایشان را به کشورهای خراب شده شان باز گرداند!
اگر کَسی ادعا می کند که “اسلام واقعی” چیزی فراتر از آن است که تاریخ نشان مان داده و خودمان نیز شاهدِ عینی جنایاتش می باشیم، باید به چند پُرسش زیر به صورت منطقی و مستدل پاسخ دَهد:
۱- تفاوتِ اسلامِ واقعی با اسلام غیر واقعی در چیست؟
۲- دقیقن در چه نقطه زمانی، در طول تاریخ، یک حکومت که قوانین اسلام واقعی را مو به مو اجرا کند، شکل گرفته است؟
۳- اگر همانطور که می گویید اسلام دین رحمت و مهربانی است و اسلام واقعی نیز زیباترینِ مذاهب است، چگونه حکومتی که بر پایه اسلام واقعی (اگر ادعا کند که چنین حکومتی در تاریخ وجود دارد)، پایه ریزی شده و یکایک مردمان را شادمان و خوشبخت می کرده، نابود شده و از میان رفته است؟
۴- اگر تا کنون اسلام واقعی در سراسر تاریخ دیده نشده، شما چگونه ادعا می کنید که می دانید اسلامِ واقعی چیست؟ آیا پیامبرید و به شما وحی می شود؟!
۵- آیا شما سواد و دانش تان در بابِ اسلام و تاریخ آن، از مجتهدان و آیت الله هایِ بزرگی چون خمینی، خامنه ای، خلخالی، لاریجانی، خاتمی و… بیشتر است؟ اگر نه، چگونه شما توانسته اید اسلام و فلسفه خونین ااش را بهتر از آن ستمگران و تروریست های شناخته شده جهانی، بشناسید؟

- عقَب ماندگی نَهادینه شده در مسلمانان:

چون نیک بنگریم تمامی جوامع اسلامی از مشکل عقب افتادگی فکری شهروندان شان رنج می برند؛ در کشورهای اسلامی مردمان توانایی سَبک – سَنگین کردن مسائل، اندیشیدن بدون تعصب، منطقی سخن گفتن و گفتگو کردن به دور از خشونت در رابطه با باورهای شان را ندارند.
اما مُشکل ارتجاع به همین مسائل ختم نمی شود و اگر این جوامع که از هر نظر عَقب تر و پَست تَر از جوامع سکولار پیشرفته می باشند را به درستی مورد بررسی قرار دهیم، در خواهیم یافت که مردم اینگونه کشورها توانایی قبول حقیقت را نداشته و برای دفاع از باورهای غلط شان حاضرند به هر جنایتی دست بزنند.
دَر جَوامع اسلامی کمترین پویایی و فَعالیت سودمندی از جانب شهروندان به چشم نمی خورد، بیشتر کشورهای اسلامی تنها مَصرف کننده می باشند و توانایی تولید مواد مورد نیاز جامعه خویش را ندارند.
این جانور مسلمان، قاتل سرباز انگلیسی است! او در جنوب لندن، با ساطور و چاقو، سر یک سرباز انگلیسی را گوش تا گوش برید و روی سینه اش گذاشت! سیاست غلط دولتمردان اروپایی، تراژدی های بیشتری را رقم خواهد زد.
اگر به ایران خودمان بنگریم در خواهیم یافت که حتی صنعت کشاورزی و دام پروری که با توجه به شرایط آب و هوایی و مساعد ایران زمین، باید رشد چشمگیری داشته باشند و در حقیقت ایران باید صادر کننده مواد غذایی باشد، به برکت وجود حکومت اسلامی در حال نابودی اند و ایران به کشورهایی چون چین و ترکیه و برزیل و آرژانتین و… برای واردات میوه جات و گوشت های یخ زده نیازمند است.
اسلام مَردمان را از حرکت و تلاش برای پیشرفت و داشتن زندگی هایی بهتر باز می دارد و مسلمانان فَقط به بهشت موهوم الله مدینه راضی اند. ایشان حاضرند در بَدترین و پَست ترین شرایط ممکن زندگی کرده و روز را به شب و شب را به روز برسانند تا فقط بعد از مرگ شان، به بهشت رفته و آنجا در کاخ هایی که الله به آنان وعده داده زندگی کرده و از شراب های بهشتی بنوشند و سرگرم حوری ها و غلامان زیبا روی شوند. می توان ادعا کرد که اسلام موجبات گدایی و فلاکت مردمان یک جامعه اسلامی و دارا و ثروتمند شدن رهبران آن جوامع را فراهم می آورد.
با تَمامِ این اوصاف؛ چنانچه شَخصی در آمریکا کتابِ بی مُحتوای قرآن را آتش بزند، چند دَه نفر در افغانستان و پاکستان طی یک یا چند عملیات انتحاری خواهند مُرد و جان تعدادی از هم میهنان بینوای خود را نیز خواهند گرفت تا به دنیا نشان دهند که چقدر از به آتش کشیده شدن قرآن ناراحتند. مُسلمانان به درستی در دنیا به عنوان تروریست شناخته شده و نامیده می شوند. ترور و وحشت و گرفتن جان بیگناهان فقط به دلیل مخالفت شان با باورهای ارتجاعی مسلمانان، بخشی جدا ناشدنی از اسلام است.

- اسلام دینِ قهر و تَرس و خشونت:

با استناد به شواهد و مدارک موجود درباره تاریخ اسلام، به جرأت و با کمالِ اطمینان خاطر می توان گفت که اسلام دینِ خشونت و قَهر و انسان ستیزی است. جان و شرافت و کرامت آدمی در این هیچ کُجای این مَکتبِ ویرانگر، کمترین جایگاهی ندارند.
اسلام با انسانیت و حقوق ابتدایی بَشر، با آزادگی و آزادی خواهی و عدالت جویی، با حقیقت گویی و خردگرایی و دموکراسی، با حق آزادی بیان و اختیار آدمی، سَر ستیز داشته و دارد و همواره تیغ بران اسلام، گلویِ فریادکشِ آزادی خواهانِ دردمند را دریده است.
دون شک حمله ترورییست های مسلمان در ۱۱ سپتامبر به برج های دو قلوی نیویورک یکی از تلخ ترین و وحشتاک ترین عملیات های تروریستی مذهبی در سال های اخیر و شاید بتوان گفت در قرن حاضر است. به راستی مذهب به غیر از ترور و ایجاد وحشت و کشتار انسان های بیگناه چه دستاوردی برای انسان داشته است؟
اصولن در قاموسِ اسلام تَنها یک راهِ حَل برای رفع مشکلات وجود دارد و آن خفه کردن صدایِ مخالفان و دگر اندیشان است؛ حتی پَست ترین جانوران در دلِ سیاه تَرین جنگل ها نیز نخواهند توانست با پیروی از دستورات اسلام، بیش از چندین سال دوام بیاورند، البته حیوانات بسیار مهربان تر و باهوش تر از آنند که خود را درگیر مَذهب نموده و بابت عقایدِ پوچ شان، دیگران را تکه و پاره کنند.
کَمترین توع دوستی و محبتی در سراسر این دین به چشم نمی خورد و هَر چه هست جنایت و آدم کشی و تهدید و توهین و تحقیر نمودن مقام آدمی است؛ زَبان از بیانِ میزان و چگونگی دشمنی این آیین با زنان و کودکان نه تَنها قاصر است، بلکه شَرم دارد تا آن حقایق تَلخ را بیان کند.
اسلامِ راستین مخالف سَر سَخت حقوق انسانی، شادی، زندگیِ همراه با آسایش، امنیت و آرامش است و در یک جمله می توان گفت که اسلامِ واقعی، مخالف انسانیت بوده، هست و خواهد بود و تهدیدی جدی برای تمامی جوامعِ انسانی می باشد.
اسلام به هر سَرزمینی که راه یافته و قدرت به دسته گرفته و در اجتماع و زندگی خصوصی مردم ریشه دوانده، آن مملکت را به تباهی و ویرانی، و مَردمانش را به خردباختگی و عقب افتادگی کشانده و تمدن، فرهنگ و تمامی ارزش های اخلاقی آن کشور و ملت را نابود نموده است.
چون نیک بنگریم، بَربریتی که در میان مسلمانان واقعی وجود دارد، از توحش بی حد و مرز و ارتجاع قوانین اسلام راستین سرچشمه گرفته و این مسلک شرم آور بلای جان انسان های روی این کره خاکی گشته است؛ چنانچه ایرانیان نیز فاقد فرهنگی غنی و تمدنی چند هزار ساله بودند، امروز بدون شک گروهک های طالبانی و افراطی در ایران نیز فعالیت داشته و مشغول کشتن دختران و پسران ایران زمین می بودند.
یک نگاه گذرا به این مکتب انسان ستیز که کلمه “قَتل” در کتاب به اصطلاح آسمانی آن ۱۷۰ مرتبه تکرار شده است، نشان میدهد که کمتر کسی بوده و هَست که خطی و کلامی در رد و انتقاد آن بنویسد و به شکلی مورد حمله آخوند ها و مسلمانان قرار نگیرد و کشته نشود.
هر آنکه مُخالفتی با مُسلمانان کرده و نقدی بر قرآن و دستورات ارتجاعی اش نوشته، به دست بندگان الله مدینه ترور گشته و یا تهدید به قتل شده و مورد اذیت و آزار قرار گرفته است؛ چگونه می توان چنین دینی که تاب شنیدن سخن مخالف را ندارد و هَر مخالفی را کافر، ملحد، محدور الدم، نجس و… می خواند و دستور به کشتن آنان را می دهد را “دین صلح و دوستی” خواند؟
اسلام دین زور، تَهدید، قتل و شکنجه است؛ اسلام مَکتبی ضد انسانی و ارتجاعی است و تمامی قوانینش عین عقب افتادگی بوده و همه چیز در چهارچوب این آیین پلشت، اجباری می باشد! نماز خواندن اجباری، روزه گرفتن اجباری، مُسلمان بودن و مسلمان باقی ماندن تا پایانِ عُمر اجباری، حجاب اجباری، پول به امام و آخوند دادن اجباری و در یک جُمله، هَمه چیز اجباری است.

 منبع:http://www.fozoolemahaleh.com
بُن مایه ها:
- Extremist ‘Muslim Patrol
‘Muslim Patrols’ prompt backlash in UK
-
 Muslim Patrols: Urban Britain’s Newest Street Gang
UK Muslim Patrol: “This is Not a Christian Country

انتقال چهار زندانی اهل‌سنت به سلول انفرادی جهت اعدام

خبرگزاری هرانا – صبح روزجاری حامد احمدی، کمال ملایی، جمشید دهقانی و جهانگیر دهقانی جهت اجرای حکم اعدام به سلول انفرادی زندان رجایی شهر کرج منتقل شدند و خانواده‌های ایشان که شب گذشته از سنندج به کرج رفته بودند برای آخرین بار موفق به ملاقات ایشان شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، شب گذشته به حامد احمدی، کمال مولایی، جمشید دهقانی و جهانگیر دهقانی ابلاغ شد که ساعت ۶ صبح روز جاری جهت اعزام به نگهبانی مراجعه کنند.
در این ابلاغیه ذکر نشده بود که اعزام به کجا صورت خواهد گرفت از همین رو نگرانی از بابت اجرای حکم اعدام ایشان افزایش یافت.
طی روز جاری که این چهار زندانی محکوم به اعدام اهل‌سنت به سلول انفرادی زندان رجایی شهر کرج منتقل شدند و پس از پیگیری خانواده‌ها که شب گذشته از سنندج به کرج آمده بودند به ایشان برای آخرین بار ملاقات داده شد.
مسئولین پس از پایان ملاقات به بستگان این چهار زندانی اهل۲سنت ابلاغ کردند که سحرگاه روز آینده حکم اعدام هر چهار نفر به مورد اجرا درخواهد آمد و از خانواده‌ها خواستند تا صورتجلسه ملاقات آخر را امضاء کنند. خانواده‌ها از امضاء صورت‌جلسه امتناع کردند.
این چهار زندانی اهل‌سنت به اتهام «محاربه از طریق هواداری از گروههای سلفی» در طی دادگاهی مغشوش و بدون حق داشتن وکیل تعینی در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی محمد مقیسه‌ای به اعدام محکوم شده‌اند.
گفتنی است، این افراد اتهام انتصابی را در تمام طول دادرسی تکذیب کرده‌اند.
یک منبع مطلع در خصوص نحوه انتقال این چهار زندانی محکوم به اعدام به سلول انفرادی به هرانا گفت: “امروز ساعت ۶ بعد از انکه حامد و جمشید و جهانگیر و کمال از رفتن امتناع کردن ساعت ۹ مدیر زندان (مردانی)،معاون اجرایی(امیریان)،معاون زندان(خادم)،ریس اندرزگاه ۴(طریقی)،رییس حفاظت اطلاعات (بحرینی)،مسئول پرونده اهل سنت در تهران (داوری) و چند نفر لباس شخصی اطلاعاتی و گارد ضد شورش استان تهران ،رییس گارد (ذو القعدی زاده)،مسئول تربیت بدنی(عزیزی) امدن و زندانیان را تهدید به ضرب و شتم توسط گارد زندان کردن و ساعت ۱۱:۳۰ همه زندانیان را دوباره تهدید به ضرب و شتم کردن و تلفن و گاز آشپزخانه را قطع کردن و ساعت ۱ چهار زندانی را به زور از میان هم بندیان خود برده و انان را پاپند و دستبند زده به مکانی نامعلوم منتقل کردن که می توان بدون شک گفت که برای اجرای حکم است.